| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
می خواهم از فکرت بپرهیزم خداحافظ این نامه ها را دور می ریزم خداحافظ دیگر نگو سو تفاهم بود بین ما از داستانهای تو لبریزم خداحافظ بی شک خیالت را به آهویی دگر دادی بگذار از دام تو بگریزم خداحافظ دست از نگاه پر دروغت میکشم آن را بر گردنی دیگر می آویزم خدا حافظ چون تازه رودی از نگاه پاک من بگذر اینجا اسیر دست کاریزم خداحافظ حالا تو در خوابی و من تا صبح می بارم خورشید بی مهر سحرخیزم خداحافظ از حال و روز و روزگار من چه می پرسی؟! باشد...بدان...خیلی غم انگیزم خداحافظ هر روز با رنگی به سویم آمدی...من باز آن دختر مغرور پاییزم خداحافظ حال و هوایت را به نسیان می دهم این بار می خواهم از فکرت بپرهیزم خداحافظ |+| نوشته شده توسط غزل مهدوی در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 23:29 |
|
درباره وبلاگ
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم....
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1386شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها
پرنده ی پریدنی (رزا)این یک شعر نیست صد کوچه جعفر آذری تنها برای دل خودم می نویسم عاشقی باید کرد بهرام احمدی برکه ی مهتاب مدایح بی صله عروسک کوکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |