| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
آن قدر در هراس بازنگشتن غوطه ور ماندی تا همه ی حروف از قاب پنجره ی قافیه ها پرواز کزدند.
آن قدر در خیال فراموشی تردید کردی که دیگر هیچ خبری از چلچله ی معانی شعرهایم نشد. هرچه صامت و مصوت بود از زیر بال (از تو نوشتن) شانه خالی کرد. و من در تلاطم این تنهایی غریب...بی اعتنا به بیگانگی...برایت سرودم... و همچنان در انتظار این آوای رویا گونه در تب و تاب التماسم: غزلم! اکنون که فاصله ی نگاهمان هر صبح آواز امتداد یک خط را نمی نوازد...غزل کدام نا آشنا شده ای؟؟! |+| نوشته شده توسط غزل مهدوی در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 18:39 |
|
درباره وبلاگ
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم....
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1386شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها
پرنده ی پریدنی (رزا)این یک شعر نیست صد کوچه جعفر آذری تنها برای دل خودم می نویسم عاشقی باید کرد بهرام احمدی برکه ی مهتاب مدایح بی صله عروسک کوکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |