| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سلام همسفر روزهای غربت من خوش آمدی به غزلهای غرق حسرت من اگرچه دوری از این شعر گریه آلوده عبور کرده ای از آتش شکایت من اگرچه بابت حرفی که در دلم پوسید رسیده است به پایان دوباره مهلت من اگرچه از همه ی سهم با تو بودن شد همین دو عکس سیاه و سفید قسمت من ولی هوای نگاهت عجیب سر زده است به سرسرای حزین و نجیب خلوت من چقدر زنده شد آن خاطرات تکراری دوباره قصه ی ما...پیچک تو...آفت من همان دوشنبه سه و سی دقیقه یادت هست؟! که ایستاده از آن لحظه پای ساعت من چه حس زاویه داری میان ما چرخید سکوت بی رمق تو شکست حرمت من تو را ندیدم و شاید به خواب هایت هم هنوز سر نزده یک غزل به قامت من چه بهتر آنکه بخشکد گلایه ام وقتی نمی رسد به نگاهت صدای صحبت من....
|+| نوشته شده توسط غزل مهدوی در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 23:38 |
|
درباره وبلاگ
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم....
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1386شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها
پرنده ی پریدنی (رزا)این یک شعر نیست صد کوچه جعفر آذری تنها برای دل خودم می نویسم عاشقی باید کرد بهرام احمدی برکه ی مهتاب مدایح بی صله عروسک کوکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |