تبليغاتX
در میان من و تو فاصله هاست
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند...
سلام و خیلی بیشتر...

اولا ممنونم از دوستانی که اهل نقد بودند و محبتشون شامل حال من شد.چه عزیزانی که نظرشون رو اینجا ثبت کردند و چه دوستانی که با خودم در این مورد صحبت کردند.

واقعیت اینه که طی چند ماه اخیر سرودن من انقدر دستخوش تغییر شده که خودم هم بسیار متعجبم.

غزل هایی که ساده ترین و امروزی ترین ابیاتش مثلا می شد:

رفتند ماهیان عروس زلال خواه....فریاد از فریب و فسون نهنگ شب

حالا تبدیل شدند به چند صفحه دل نوشته.واقعیت اینه که اگر چه از آشنایی با غزل ساده و روان امروز خوشحالم.اما اولا که نگرانم که بیش از اندازه ی لازم در این مبحث غرق بشم.در ثانی کم تجربه بودنم در این زمینه باعث می شه کارها با اون قدرتی که خودم انتظار دارم از آب در نیان.

در ضمن اخیرا روی چند مورد ترانه کار کردم که بر خلاف انتظارم از وارد شدن در این حیطه(هر چند ابتدایی) احساس خوشحالی می کنم.باید از استاد نازنینم تشکر کنم که موقعیت این تجربه ی جدید رو برای من فراهم کرد.

در ضمن من قراره از اول ماه آینده دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران باشم.شاید بتونم امیدوار باشم که با تحصیل در این رشته اوضاع شعرها بهتر از اینها بشه.

حالا هم برای اینکه اعلام موجودیت کنم یک غزل نه چندان جالب دارم.از اینکه نقد کنید خوشحال میشم.اما خودتون بهتر از من می دونید که وقتی خود آدم از شعرش لذت نبره دیگران که دیگه هیچی....

تو در آن خاطرات شاد شیرین مانده ای شاید

در احساس همان رویای دیرین مانده ای شاید

چه بی انگیزه می گردم به دنبال غزل هایت

تو در شعری سپید و زهرآگین مانده ای شاید

طنین اشکهای من...ببین غرق سیاهی شد

به یاد لحظه های گرم و رنگین مانده ای شاید

صدای فاصله مابین ما فرسنگ فرسنگ است

کنار سایه ی دیوار در چین مانده ای شاید

تمام چشم ها در جستجویت باز می چرخند

نگین حلقه ی خوش رنگ تحسین مانده ای شاید

من امشب در پس این شعر می میرم...نمی آیی!

اسیر قیل و قال روز تدفین مانده ای شاید

|+| نوشته شده توسط غزل مهدوی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 0:29 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar