| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
چشمان تو آرامش من را بلد نیست
بی دردسر یک جا نشستن را بلد نیست
کوه از نگاه سرد تو فریاد می کرد طفلی گلوی من که شیون را بلد نیست
تقصیر با بند نگاه توست این بار یا دست سردم بار بستن را بلد نیست
شرمنده ام! قلبی که لبریز از بهار است لبخند در آغوش بهمن را بلد نیست
این بار هم از خیر این دیوانه بگذر از شاعری که شعر گفتن را بلد نیست |+| نوشته شده توسط غزل مهدوی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 18:26 |
|
درباره وبلاگ
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم....
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1386شهریور 1386 مرداد 1386 پيوندها
پرنده ی پریدنی (رزا)این یک شعر نیست صد کوچه جعفر آذری تنها برای دل خودم می نویسم عاشقی باید کرد بهرام احمدی برکه ی مهتاب مدایح بی صله عروسک کوکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |